در روزهای ابتدایی مرداد سال 1393 دو اتفاق مهم همزمان شد که از جهات فراوان قابل بحث است.
پایان ماه مبارک رمضان و شروع لیگ برتر فوتبال.
ماه مبارک رمضان، فضایی را در سطح فرهنگ جامعه به وجود آورد که اکثریت جامعه خصوصا جوانان سعی می کردند به گونه ای خود را به خدا نزدیک کنند. با روزه، نماز، دعا، و غیره. آن هم در گرمای طاقت فرسای تابستان 1393. چه اهرمی می توانست در دمای نزدیک 40 درجه و در برخی نقاط کشور بالای 40 درجه حدود 16 الی 17 ساعت مردم را گرسنه و تشنه نگاه دارد. چه اهرمی می توانست در نیمه شبهای قدر، مردم را تا اذان صبح در حال دعا و نماز و اشک و آه بیدار نگاه دارد؟ به گفته مسئولان در ماه مبارک رمضان حتی آمار جرم و جنایت هم پایین می آید. یعنی بدکاران هم می دانند که این ماه یک ماه ویژه است. به گفته بزرگان دین ماه رمضان تمرینی است برای آمادگی در سایر ماه های سال که بدانیم از کجا آمده ایم، به کجا می رویم و در این مسیر چگونه زندگی کنیم.
اما لیگ برتر فوتبال. دست بر قضا آنهم اتفاقی فرهنگی است که شروع آن در مرداد امسال بود. بیاییم منصفانه ببینیم این رویداد که نام ورزش را به با خود یدک می کشد – در حالی که اثراتش بیشتر فرهنگی است – چه دست آوردهایی برای جامعه داشته و دارد.
در ایران امروز حقوق یک شغل رسمی، مشروع و جزء درآمدهای بالا جامعه، مانند یک استاد دانشگاه با رتبه دانشیاری حدود 60 میلیون تومان در سال است. این در حالی است که در فوتبال ایران حقوق یک بازیکن برای یک فصل، میلیاردی است، که عمدتا از جیب بیت المال خرج می شود. وقتی به دست آوردهای این بازی نگاه می کنیم، اوج افتخار ما رفتن به جام جهانی است. اما آیا غیر این بوده که میلیاردها تومان خرج کردیم رفتیم جام جهانی و شدیم زنگ تفریح دیگران. این که کارشناسان می گویند واقعا مقابل مثلا آرژانتین خوب استقامت کردیم، سنگ قلابی بیش نیست برای توجیه هزینه هایی که از بیت المال خرج شد. وگرنه ما چه نیازی داریم که این مقدار از بیت المال خرج کنیم تا مثلا نود دقیقه مقابل آرژانتین مقاومت کنیم. این مقاومت چه دردی از اقتصاد و فرهنگ مملکت ما حل کرد؟ چه دردی از مشکل بیکاری، ازدواج و مسکن جوانان حل کرد؟ چه احترامی برای ملت ما در جهان آفرید؟ آیا پرچم جمهوری اسلامی را در جهان به اهتزاز در آورد؟ آیا کشور به خودکفایی رسید تا بتواند در مقابل تحریمهای دشمن استقامت کند؟
برخی از مسئولان فوتبال برای توجیه کارشان می گویند که برای یک بازی، یک صد هزار نفر را به ورزشگاه کشاندیم و فرصتی آفریدیم که جوانان انرژی خود را در ورزشگاه تخلیه کنند. اما از این عزیزان می پرسم که آیا با این کار مشکلات اجتماعی همان جوانی که به ورزشگاه آمده، حل می شود.
به خبر زیرتوجه کنید:
به گزارش خبرآنلاین، بر اساس آماری که بانک مرکزی منتشر کرده است تعداد چک های برگشتی در خرداد سال جاری{1393} فراتر از 500 هزار عدد رفت. موضوعی که فعالان اقتصادی آن را یکی از علائم رکود عنوان می کنند.[1]
ای کاش خسارت های فوتبال فقط به مسائل مالی ختم می شد. اما به نظر شوکت سازند، عمده خسارت های فوتبال در بُعد دیگر آن یعنی فرهنگ است. امروز هر شریف زاده ای می داند که سکوها در ورزشگاه دیگر جای انسان های شریف نیست. چرا که انواع و اقسام فحش به ناموس یکدیگر کاملا عادی شده است. شکستن صندلی ها تخریب اموال عمومی، بی حرمتی به داوران، تهمت و افترا به یکدیگر امر جاری در فوتبال ما است.
یک تحلیل گر سیاسی معتقد است اساسا شلوغی های سال 78 و 88 در سطح تهران اگر چه بهانه ای سیاسی داشت، اما تخریب اموال عمومی، ره آردی بود که تمرین آن قبلا درورزشگاه ها تجربه شده بود.
رشوه، تبانی، پولشویی از دیگر مفاسدی است که در فوتبال ما مطرح است. امروز شاهدیم که برخی بازیکنان بدون احترام به جامعه دینی ما در زمین بازی روزه خواری می کنند، برخی ملی پوشان بی ادبی را به اوج رسانده و رو به جمعیت با دست حرکتی را نشان می دهند که از صد فحش ناموس بدتر است. برخی بازیکنان ملی برای دریافت پول بیشتر به کشور همسایه می روند و با پیراهنی بازی می کنند که آرم خلیج ع – ر – ب – ی بر روی آن حک شده است. و دهها عمل ضد فرهنگی دیگر که هر کدام می تواند تخریب اخلاق نسل جوان باشد.
فرد کم مطالعه ای در سیما استدلال می کرد که حکومت ها وظیفه دارند شرایطی فراهم کنند تا هیجان جوانان تخلیه شود و فوتبال محل این تخلیه است. پس در این راه اگر میلیاردها تومان هم خرج کنند اشکالی ندارد. این عزیز در واقع به گونه ای قصد داشت خرج های بازی فوتبال را به پای ملت ایران بنویسد که یعنی برای سرگرمی و خوشنودی جوانان این پول ها خرج می شود.
در پاسخ باید گفت اینکه حکومت ها وظیفه دارند در سطح جامعه برنامه های تدارک ببینند که موجبات تخلیه هیجان جوانان به طور مشروع فراهم شود، درست است؛ اما آیا واقعا نمی توان با الگو گیری از برنامه های دینی این مهم را انجام داد تا مانند فوتبال این مقدار تخریب مالی و فرهنگی نداشته باشد؟
درست است که برنامه های ماه مبارک رمضان در شمار برنامه های مذهبی و بازی فوتبال در شمار امور ورزشی می گنجد. اما هر دو این برنامه ها در یک جهت مشارکت دارند، اینکه هر دو جنبه اجتماعی داشته، قصد مجریان هر دو برنامه این بوده که جامعه را در مسیر رشد و بالندگی و سعادت، هدایت نمایند. اما شاهدیم که خروجی های آنها کاملا با هم متفاوت است. زیرا یک برنامه ریزی از طرف خداوند و برنامه ریزی دیگر از طرف بشر آنهم بر طبق الگوهای غربی می باشد.
خروجی برنامه های تمهید شده در ماه رمضان، جوانی است که در مواقع ضرورت یاد گرفته است گرسنگی را تحمل کند؛ یاد گرفته به فکر کمک به همنوع خود باشد؛ یاد گرفته با نماز و دعا خود را به خالق هستی نزدیک کند؛ یاد گرفته خداوند را همه جا ناظر و حاضر ببیند؛ ؛ و در یک کلام یاد گرفته فرزند رمضان باشد.
اما خروجی برنامه های لیگ برتر فوتبال، جوانی است که یاد گرفته بدون درس خواندن، بدون داشتن هیچ گونه علم و صنعتی و فقط به واسطه شرکت در یک بازی می توان میلیاردر شد؛ یاد گرفته می توان عاشق ورزش بود بدون اینکه خودت ورزش بکنی، یاد گرفته می توان به ورزشگاه آمد صندلی ها را شکست، به مربی و بازیکنان تیم حریف فحش ناموس داد و آب از آب تکان نخورَد؛ یاد گرفته می توان به داور بدترین فحاشی ها را کرد، اما کسی با او کاری نداشته باشد؛ یاد گرفته ورزشکار محبوب خود را الگو قراردهد، اما بی خیال الگوهای دینی؛ یاد گرفته بیشتر از اینکه به فکر آینده و شغل و تحصیل خود باشد، به فکر آینده تیم محبوب خود باشد و در یک کلام یاد گرفته فرزند تفکرات سیاست گذاران فوتبال مملکت خود باشد تا فرزند مملکت خود.
شاید تحلیل صحیح آن باشد که خداوند برای برنامه هایی که به بشر ارائه کرده، هیچ گونه قصد و غرض شخصی نداشته و تنها به فکر دلسوزی برای بشر بوده لذا برنامه ای برای او تدارک دیده که به نفع او باشد، اما سیاست فوتبالیسم آنگاه مورد توجه مسئولان قرار گرفته که مشاهده کردند راحت ترین برنامه برای محبوب شدن و بر کرسی قدرت تکیه زدن و رئیس ماندن، ترویج فرهنگ فوتبال دوستی است نه ترویج ورزش همگانی. هیچ نیازی هم نیست که به خود زحمت بدهند و بنشینند برنامه ریزی بلند مدت تهیه کنند که چگونه می توان جوان مسلمان ایرانی را بدور از هر گونه مفسده ای، ورزشکار، سلامت، شاداب و خلاق نگاه داشت.
اما آیا واقعا وقت آن نرسیده که دریابیم مضرات فوتبال بیش از مصالح آن است. ما مردمی هستیم که اعتقاد به ظهور منجی عالم بشریت، امام زمان(عج)داریم. آیا واقعا در زمان حکومت آن عزیز، چنین بازی هایی مانند فوتبال جایگاهی در برنامه ریزی برای جوانان دارد؟ آیا آن حضرت اجازه می دهد که دستگاه حکومتی او سرمایه های اجتماعی را برای چنین کارهایی هزینه کند؟ جالب آنکه اینجانب هیچ گاه در کلام حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری واژه «ورزش فوتبال» را نشنیده ام. اما واژه «ورزش یا ورزشکار» را این عزیزان بارها تکرار کرده اند. که نشان می دهد آنچه مد نظر رهبران ایران از اول انقلاب بوده اصل ورزش است نه چیز دیگر.
کلام آخر این که شوکت الله سازند مخالف ورزش نیست – که خود روزگاری پیراهن نساجی بر تن داشت – بلکه منظور او به صدا درآوردن زنگ خطری است:
که ای دلسوزان نظام با نگاهی دوباره به آموزه های دین ببینید اولا آیا ادامه چنین فوتبالی به صلاح جامعه هست یا اینکه باید در ورزش دیگر سرمایه گذاری کرد؟ ثانیا آیا اگر قرار باشد بازی فوتبال همچنان مهم ترین دستور کار دستگاه ورزش ما باشد، آیا نمی توان با هزینه کمتر و مراقبت فرهنگی بیشتر این بازی را ادامه داد؟